خرید بک لینک
وسط پخش خبر چند نفر زنگ زدندلاف از غیرت و مردانگی و ننگ زدندسفرهی ما که پر از خون جگر شد به درککافر و مرتد مان خواند و به ما اَنگ زدندشعر خواندم که در این معرکهها گم نشویصد رقم وصله ی ناجور به فرهنگ زدندوا نشد غنچه ی لبخند تو از بس که خبر...حرف از خانهبراندازی یک جنگ زدندپرسش تلخ تو را نیست جوابی که چرا...این جماعت به چه جرم آینه را سنگ زدند؟!علی بیانی۱۲؍۶؍۱۴۰۱  |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت ۴:۴۲ ب.ظ&nbsp توسط علی بیانی  | 

برچسب: نویسنده: امیر رضوانی تاريخ: سه شنبه 22 شهريور 1401 ساعت: 18:19

چنان زهریکه بر لب ماندنی نیست
و خوشبختانه عقرب ماندنی نیست

بزن ای نیش، نیش آخرت را ....
زمین می چرخد و شب ماندنی نیست

علی بیانی
۲؍۶؍۱۴۰۱

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ساعت ۶:۴۲ ب.ظ&nbsp توسط علی بیانی  | 

برچسب: نویسنده: امیر رضوانی تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 17:03

تا تو را دیدم دو چشمم در تماشا گیر ماندبر زبانم نیمهی "گم گشته" پیدا گیر ماندیخ زدم در آفتاب داغ تابستان سالنبض من افتاد خون در سرخرگها گیر ماندگیج و منگم رو برویت وای این مجنون منم؟تا لبت جنبید خواندم نام لیلا گیر ماندمن همان رودم که با سر میدویدم صخره راگم شدم در زیر ابروی تو دریا گیر ماندوهم زیباییکه با آیینه قسمت می کنمیک نفر تنهاتر از من پشت معنا گیر ماند!علی بیانی۸؍۶؍۱۴۰۱  |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور ۱۴۰۱ساعت ۵:۴ ب.ظ&nbsp توسط علی بیانی  | 

برچسب: نویسنده: امیر رضوانی تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 17:03

صفحه بندی